freischaufeln

Aussprache: /ˈfraɪ̯ˌʃaʊ̯fl̩n/
Wortzerlegung: frei·schau·feln
فعل

با بیل پاک کردن، آزاد کردن (با بیل)، وقت باز کردن برای کاری

Beispiele

  • Es hat ordentlich geschneit, ich muss erst den Wagen ''freischaufeln'', dann komme ich.باید اول ماشین را از برف پاک کنم، بعد می‌آیم.
  • Der meiste Schnee lag unberührt da, es gab kaum Fußspuren und kein einziger Pfad war ''freigeschaufelt'' worden.بیشتر برف دست‌نخورده بود، تقریباً هیچ ردپایی وجود نداشت و هیچ مسیری پاک نشده بود.

Bedeutungen

1 Akkusativ

با استفاده از بیل یا ابزار مشابه، چیزی را از زیر برف، خاک یا آوار بیرون آوردن یا راهی را باز کردن.

  • Wir mussten den Weg vom Schnee freischaufeln.ما مجبور بودیم راه را از برف پاک کنیم.
  • Die Arbeiter schaufelten die verschüttete Straße frei.کارگران خیابان مدفون شده را باز کردند.