freischaufeln
با بیل پاک کردن، آزاد کردن (با بیل)، وقت باز کردن برای کاری
Beispiele
- Es hat ordentlich geschneit, ich muss erst den Wagen ''freischaufeln'', dann komme ich.باید اول ماشین را از برف پاک کنم، بعد میآیم.
- Der meiste Schnee lag unberührt da, es gab kaum Fußspuren und kein einziger Pfad war ''freigeschaufelt'' worden.بیشتر برف دستنخورده بود، تقریباً هیچ ردپایی وجود نداشت و هیچ مسیری پاک نشده بود.
Bedeutungen
1
Akkusativ
با استفاده از بیل یا ابزار مشابه، چیزی را از زیر برف، خاک یا آوار بیرون آوردن یا راهی را باز کردن.
- Wir mussten den Weg vom Schnee freischaufeln.ما مجبور بودیم راه را از برف پاک کنیم.
- Die Arbeiter schaufelten die verschüttete Straße frei.کارگران خیابان مدفون شده را باز کردند.