فعل
تبرئه کردن (از اتهام)؛ (پس از اتمام دوره کارآموزی) گواهی صلاحیت دادن، آزاد کردن (به عنوان کارگر ماهر/استادکار)
معانی و تعاریف freisprechen:
- (حقوق) (کسی را) تبرئه کردن، بیگناه اعلام کردن
- (کسی را) از تعهد یا وظیفهای آزاد کردن
جملات نمونه برای freisprechen:
„Doch ist selbst der Wunsch eines Napoleon nicht in jedem Fall Befehl: Jenisch wurde ''freigesprochen'', Palm füsiliert.“
اما حتی آرزوی ناپلئون هم در هر موردی دستور نیست: ینیش تبرئه شد، پالم تیرباران شد.
Der Angeklagte wurde von allen Vorwürfen freigesprochen.
متهم از تمام اتهامات تبرئه شد.
Das Gericht sprach ihn mangels Beweisen frei.
دادگاه او را به دلیل عدم وجود مدارک تبرئه کرد.