فعل
با تست، از قرنطینه خارج شدن یا اجازه ورود به مکانی را یافتن
معانی و تعاریف freitesten:
- با آزمایش منفی، از قرنطینه یا محدودیت آزاد کردن؛ تست منفی گرفتن (مثلاً برای ویروس)
- با موفقیت در آزمون، از یک الزام یا دوره معاف شدن
جملات نمونه برای freitesten:
„Mit einer Kombination aus Antigen- und PCR-Tests sollen ''sich'' Menschen für die Teilnahme an einer Veranstaltung ''freitesten'' können.“
با ترکیبی از تستهای آنتیژن و PCR، افراد میتوانند با تست دادن، برای شرکت در یک رویداد آزاد شوند.
Nach einer Woche Quarantäne konnte er sich freitesten lassen.
بعد از یک هفته قرنطینه، او توانست با تست منفی خود را آزاد کند.
Viele Länder verlangen einen negativen Test, um sich freizutesten.
بسیاری از کشورها برای آزاد شدن از محدودیتها، تست منفی را الزامی میدانند.