freizukämpfen
آزادانه جنگیدن (مصدر)
Bedeutungen
1
Akkusativ
کسی یا چیزی را با تلاش و مبارزه شدید از اسارت، محدودیت یا وضعیت نامطلوب رهایی بخشیدن.
- Die Gefangenen mussten sich ihre Freiheit über Jahre hinweg freikämpfen.زندانیان مجبور بودند آزادی خود را در طول سالها از طریق مبارزه به دست آورند.
- Die Widerstandskämpfer versuchten, ihr Territorium von der Besatzung freizukämpfen.مبارزان مقاومت تلاش میکردند تا قلمرو خود را از اشغال آزاد کنند.
2
Akkusativ
چیزی را با تلاش و پشتکار فراوان به دست آوردن یا تأمین کردن.
- Sie musste sich ihren Studienplatz an der Eliteuniversität hart erkämpfen.او مجبور بود جایگاه تحصیلی خود را در دانشگاه معتبر به سختی به دست آورد.
- Der Künstler kämpfte sich seinen Platz in der Kunstszene frei.هنرمند جایگاه خود را در صحنه هنر به سختی به دست آورد.