fremdzuschämen
احساس شرمندگی برای دیگری کردن، خجالتزده شدن از کار دیگری
Bedeutungen
1
sich + für + Akkusativ (optional)
به دلیل رفتار یا گفتار شرمآور شخص دیگری، احساس شرمندگی یا خجالت کردن
- Ich musste mich fremdschämen, als er diese Witze erzählte.وقتی او آن لطیفهها را تعریف کرد، من از خجالت دیگران آب شدم.
- Manchmal schäme ich mich fremd für die Politiker.گاهی اوقات از رفتار سیاستمداران خجالت میکشم.