fressen

Aussprache: /ˈfrɛsn̩/
Wortzerlegung: fres·sen
فعل

چریدن، خوردن (حیوانات)

Beispiele

  • Der Spatz ''fraß'' mir aus der Hand.گنجشک از دست من غذا خورد.
  • Er ''frisst'' wie ein Schwein.او مثل خوک غذا می‌خورد.
  • Die Katze ''frisst'' eine Maus.گربه یک موش را می‌خورد.
  • Hoppe, hoppe, Reiter, wenn er fällt, dann schreit er. Fällt er in den Graben, ''fressen'' ihn die Raben. Fällt er in die Hecken, ''fressen'' ihn die Schnecken. Fällt er in den Sumpf, macht der Reiter: plumps!بپر بپر، سوارکار، وقتی می‌افتد، آنگاه فریاد می‌زند. اگر در خندق بیفتد، زاغ‌ها او را می‌خورند. اگر در پرچین بیفتد، حلزون‌ها او را می‌خورند. اگر در باتلاق بیفتد، سوارکار صدا می‌کند: تلپ!

Bedeutungen

1 Akkusativ

خوردن (برای حیوانات)

  • Der Hund frisst sein Futter sehr schnell.سگ غذایش را خیلی سریع می‌خورد.
  • Die Katze hat eine Maus gefressen.گربه یک موش خورده است.
2 Akkusativ

(عامیانه، تحقیرآمیز) خوردن، بلعیدن (برای انسان‌ها، به معنای پرخوری یا با حرص خوردن)

  • Du frisst ja wie ein Scheunendrescher!تو مثل یک خوک می‌خوری!
  • Er hat den ganzen Kuchen alleine gefressen.او تمام کیک را به تنهایی خورد.
3 Akkusativ

(مجازی) مصرف کردن، بلعیدن (انرژی، زمان و غیره)

  • Diese Maschine frisst viel Strom.این دستگاه برق زیادی مصرف می‌کند.
  • Das Projekt hat viel Zeit gefressen.این پروژه زمان زیادی را بلعید.