herausfressen

Aussprache: /hɛˈʁaʊ̯sfʁɛsn̩/
Worttrennung: her·aus·fres·sen
فعل

از درون خوردن و سوراخ کردن, بیرون کشیدن حرف با فشار

Bedeutungen

1 Akkusativ (jemanden / etwas herausfressen)

با خوردن مجرا ایجاد کردن یا ایجاد سوراخ از داخل به بیرون بر اثر فرسایش یا آسیب حشرات.

  • Die Feuchtigkeit hat das Holz von innen herausgefressen.رطوبت چوب را از داخل خورده و سوراخ کرده بود.
  • Termiten können ganze Balken in kurzer Zeit herausfressen.موریانه‌ها می‌توانند در مدت کوتاهی تیرهای چوبی کامل را از درون بخورند.
2 Akkusativ + aus + Dativ

با اصرار و زحمت کلمه یا حقیقتی را از زبان کسی بیرون کشیدن.

  • Es war schwer, die Wahrheit aus ihm herauszufressen.بیرون کشیدن حقیقت از زبان او دشوار بود.
  • Die Journalistin versuchte, ein Geständnis aus dem Verdächtigen herauszufressen.روزنامه‌نگار سعی کرد اعترافی را از زبان مظنون بیرون بکشد.