herausfressen
از درون خوردن و سوراخ کردن, بیرون کشیدن حرف با فشار
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden / etwas herausfressen)
با خوردن مجرا ایجاد کردن یا ایجاد سوراخ از داخل به بیرون بر اثر فرسایش یا آسیب حشرات.
- Die Feuchtigkeit hat das Holz von innen herausgefressen.رطوبت چوب را از داخل خورده و سوراخ کرده بود.
- Termiten können ganze Balken in kurzer Zeit herausfressen.موریانهها میتوانند در مدت کوتاهی تیرهای چوبی کامل را از درون بخورند.
2
Akkusativ + aus + Dativ
با اصرار و زحمت کلمه یا حقیقتی را از زبان کسی بیرون کشیدن.
- Es war schwer, die Wahrheit aus ihm herauszufressen.بیرون کشیدن حقیقت از زبان او دشوار بود.
- Die Journalistin versuchte, ein Geständnis aus dem Verdächtigen herauszufressen.روزنامهنگار سعی کرد اعترافی را از زبان مظنون بیرون بکشد.