abfressen
جویدن و کندن (حیوان)، ورشکست کردن، خود را از نگرانی خوردن
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را با جویدن از بین بردن یا کندن (توسط جانوران)
- Die Mäuse haben die Kabel abgefressen.موشها کابلها را جویده و کندهاند.
- Das Wild hat die Rinde der Bäume abgefressen.حیوانات وحشی پوست درختان را خوردند.
2
Dativ + Akkusativ
کسی را با پرخوری یا خرج بالا ورشکست کردن (اصطلاح: Haare vom Kopf fressen)
- Meine Teenager fressen mir noch die Haare vom Kopf.فرزندان نوجوانم دارند مرا ورشکست میکنند (با پرخوریشان).
3
sich + vor + Dativ
از شدت غصه و نگرانی بیقرار بودن و خود را خوردن
- Er frisst sich vor Sorge um seine Prüfung ab.او از نگرانی بابت امتحانش خودش را میخورد.