فعل
صلح کردن، آرام کردن، احاطه کردن (با حصار)
معانی و تعاریف frieden:
- صلح و آرامش برقرار کردن، کسی یا چیزی را آرام کردن (بیشتر در زبان قدیمی یا ادبی).
جملات نمونه برای frieden:
„''Gefriedet'' hat dies Pergament Den Dänen und mich, uns beide;“ (1866)
این سند دانمارک و مرا، هر دو را آرام کرده است.
Der König friedete das Land nach dem langen Krieg.
پادشاه پس از جنگ طولانی، کشور را آرام کرد.
Er versuchte, die streitenden Parteien zu frieden.
او تلاش کرد طرفهای درگیر را آشتی دهد.