friemeln
با دقت و ظرافت کاری را انجام دادن، با انگشتان ور رفتن، سر هم کردن (چیزی ظریف)
Beispiele
- Ich seh mich noch mit schwitzenden Fingern die feuchte Wolle Farbe: Altbleu! um den doppelten Pappekringel ''friemeln'' und die Alte stand über mir und roch so streng nach Eukalyptus und sagte: »So wird das aber kein anständiger Bommel!هنوز خودم را میبینم که با انگشتان عرق کرده پشم مرطوب را به دور حلقه مقوایی دوتایی میپیچاندم و پیرزن بالای سرم بود و بوی اکالیپتوس میداد و میگفت: "این که یک منگوله آبرومند نمیشود!
Bedeutungen
1
an + Dativ / mit + Dativ
با دقت و زحمت کاری را انجام دادن، ور رفتن (با چیزهای کوچک یا پیچیده)
- Er friemelte lange an dem kleinen Schloss herum.او مدت زیادی با قفل کوچک ور رفت.
- Sie friemelte die winzigen Perlen auf den Faden.او مهرههای ریز را با زحمت روی نخ قرار داد.