einfrieren

Aussprache: /ˈaɪ̯nfʁiːʁən/
Worttrennung: ein·frie·ren
فعل

منجمد کردن، فریز کردن، مسدود کردن

Bedeutungen

1 Akkusativ

مواد غذایی را برای نگهداری طولانی‌مدت در فریزر قرار دادن

  • Man kann Brot gut einfrieren.می‌توان نان را به خوبی فریز کرد.
  • Vergiss nicht, die Reste einzufrieren.فراموش نکن باقی‌مانده غذا را فریز کنی.
2 Intransitiv

(در مورد کامپیوتر یا سیستم) از کار افتادن، قفل کردن

  • Mein Computer ist schon wieder eingefroren.کامپیوترم دوباره قفل کرده است.
  • Die Anwendung friert ständig ein.این برنامه مدام از کار می‌افتد.
3 Akkusativ

(مالی) حساب بانکی یا دارایی‌ها را مسدود کردن

  • Die Regierung hat die Konten des Unternehmens eingefroren.دولت حساب‌های شرکت را مسدود کرده است.
  • Seine Vermögenswerte wurden eingefroren.دارایی‌های او مسدود شدند.