festfrieren
از سرما یخ زدن و چسبیدن، منجمد شدن
Bedeutungen
1
intransitiv
به دلیل سرما و یخزدگی به چیزی چسبیدن یا ثابت شدن
- Die Tür ist am Rahmen festgefroren.در به چارچوب یخ زده و چسبیده است.
- Die Wäsche ist draußen an der Leine festgefroren.لباسها بیرون روی بند رخت یخ زده و چسبیدهاند.