abfrieren
یخ زدن و از بین رفتن، سرمازدگی (عضو بدن)
Bedeutungen
1
intransitiv / sich + Dativ
یخ زدن و از بین رفتن یا افتادن (مثلاً شاخهها، انگشتان به دلیل سرما)
- Die jungen Triebe sind in der kalten Nacht abgefroren.جوانههای جوان در شب سرد یخ زدند و افتادند.
- Pass auf, dass dir die Finger nicht abfrieren!مواظب باش انگشتانت یخ نزنند!