ausfrieren

Aussprache: /ˈaʊ̯sˌfʁiːʁən/
Worttrennung: aus·frie·ren
فعل

از سرما یخ زدن، از بین رفتن (گیاه)

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

(در مورد گیاهان، ریشه‌ها یا محصولات) در اثر سرما و یخبندان از بین رفتن، خشک شدن یا آسیب دیدن.

  • Viele Pflanzen sind im letzten Winter erfroren.بسیاری از گیاهان در زمستان گذشته از سرما از بین رفتند.
  • Die Kälte ließ die Wurzeln des Baumes ausfrieren.سرما باعث شد ریشه‌های درخت از بین بروند.