ausfrieren
از سرما یخ زدن، از بین رفتن (گیاه)
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
(در مورد گیاهان، ریشهها یا محصولات) در اثر سرما و یخبندان از بین رفتن، خشک شدن یا آسیب دیدن.
- Viele Pflanzen sind im letzten Winter erfroren.بسیاری از گیاهان در زمستان گذشته از سرما از بین رفتند.
- Die Kälte ließ die Wurzeln des Baumes ausfrieren.سرما باعث شد ریشههای درخت از بین بروند.