fringsen
از سر ناچاری چیزی (مثل زغالسنگ) را دزدیدن
Beispiele
- Er ''fringste'' Kohle.او زغالسنگ «دزدید» (از سر نیاز).
- Es war das große Verdienst des Kölner Kardinals Frings, dass er von der Kanzel herab Verständnis für das Stehlen von Kohle zeigte, weshalb in der Bevölkerung für diese Art von Diebstahl das Wort »''fringsen''« im Umlauf kam.این از خدمات بزرگ کاردینال فرینگ اهل کلن بود که او از بالای منبر درک خود را نسبت به دزدیدن زغالسنگ نشان داد، به همین دلیل در میان مردم برای این نوع دزدیدن، واژه »فرینگسن« بر سر زبانها افتاد.
Bedeutungen
1
etwas (Akkusativ)
در دوران فقر شدید (به ویژه پس از جنگ جهانی دوم در آلمان)، به طور غیرقانونی غذا یا مواد غذایی را از کلیساها یا موسسات خیریه برای بقا برداشتن.
- Nach dem Krieg mussten viele Menschen fringsen, um zu überleben.پس از جنگ، بسیاری از مردم مجبور بودند برای بقا، غذا از کلیساها بدزدند.
- Die Kinder wurden von ihren Eltern zum Fringsen geschickt, um etwas zu essen zu bekommen.بچهها توسط والدینشان برای دزدیدن غذا فرستاده میشدند تا چیزی برای خوردن به دست آورند.