frisch Aussprache:/fʁɪʃ/Wortzerlegung:frisch صفت تازه، نو، خنک جملات نمونه برای frisch:Am liebsten koche ich mit ''frischem'' Gemüse.من بیشتر دوست دارم با سبزیجات تازه آشپزی کنم.„Für Gerichte mit rohen Eiern verwenden Sie am besten möglichst ''frische'' Eier.“«برای غذاهای تهیه شده با تخممرغ خام، بهتر است تا حد امکان از تخممرغهای تازه استفاده کنید.»