frischgeschält
تازه پوست کنده شده
Bedeutungen
1
چیزی که پوست آن به تازگی جدا شده است، معمولاً برای میوهها، سبزیجات یا گاهی پوست بدن.
- Wir essen gerne frischgeschälte Kartoffeln mit Butter.ما دوست داریم سیبزمینی تازه پوست کنده با کره بخوریم.
- Der Duft von frischgeschälten Orangen erfüllte die Küche.بوی پرتقالهای تازه پوست کنده آشپزخانه را پر کرد.
- Die frischgeschälte Haut war noch sehr empfindlich.پوست تازه کنده شده هنوز بسیار حساس بود.