frischgeschält

Aussprache: /fʁɪʃɡəˈʃɛːlt/
Worttrennung: frisch·ge·schält
صفت

تازه پوست کنده شده

Bedeutungen

1

چیزی که پوست آن به تازگی جدا شده است، معمولاً برای میوه‌ها، سبزیجات یا گاهی پوست بدن.

  • Wir essen gerne frischgeschälte Kartoffeln mit Butter.ما دوست داریم سیب‌زمینی تازه پوست کنده با کره بخوریم.
  • Der Duft von frischgeschälten Orangen erfüllte die Küche.بوی پرتقال‌های تازه پوست کنده آشپزخانه را پر کرد.
  • Die frischgeschälte Haut war noch sehr empfindlich.پوست تازه کنده شده هنوز بسیار حساس بود.