einfrischen

Aussprache: /ˈaɪ̯nˌfʁɪʃn̩/
Wortzerlegung: ein·fri·schen
فعل

تازه کردن، شاداب کردن (با آب)

Beispiele

  • Ich muss noch die Blumen ''einfrischen''.باید گل‌ها را تازه کنم.
  • Wenn man welk gewordenen Salat für eine gewisse Zeit ''einfrischt'', wird er wieder genießbar.اگر کاهو را برای مدتی در آب قرار دهید تا شاداب شود، دوباره قابل خوردن می‌شود.

Bedeutungen

1 Akkusativ

هوا را خنک یا تازه کردن (این فعل بسیار نادر است و معمولاً از 'auffrischen' استفاده می‌شود)

  • Ein leichter Wind frischte die Luft ein.یک نسیم ملایم هوا را تازه کرد.
  • Man versuchte, die stickige Raumluft einzufrischen.آنها سعی کردند هوای خفه اتاق را تازه کنند.