einfrischen
تازه کردن، شاداب کردن (با آب)
Beispiele
- Ich muss noch die Blumen ''einfrischen''.باید گلها را تازه کنم.
- Wenn man welk gewordenen Salat für eine gewisse Zeit ''einfrischt'', wird er wieder genießbar.اگر کاهو را برای مدتی در آب قرار دهید تا شاداب شود، دوباره قابل خوردن میشود.
Bedeutungen
1
Akkusativ
هوا را خنک یا تازه کردن (این فعل بسیار نادر است و معمولاً از 'auffrischen' استفاده میشود)
- Ein leichter Wind frischte die Luft ein.یک نسیم ملایم هوا را تازه کرد.
- Man versuchte, die stickige Raumluft einzufrischen.آنها سعی کردند هوای خفه اتاق را تازه کنند.