frittieren

Aussprache: /fʁɪˈtiːʁən/
Wortzerlegung: frit·tie·ren
فعل

سرخ کردن (در روغن فراوان)

Beispiele

  • Die Kartoffelchips werden ''frittiert.چیپس‌های سیب‌زمینی «سرخ» می‌شوند.
  • Bratkartoffeln werden gebraten und Pommes ''frittiert''.سیب‌زمینی‌های برشته در تابه سرخ می‌شوند و سیب‌زمینی سرخ‌کرده (فرنچ فرایز) «در روغن فراوان سرخ» می‌شوند.

Bedeutungen

1 Akkusativ

مواد غذایی را در چربی یا روغن داغ پختن تا ترد شوند

  • Wir wollen heute Pommes frittieren.ما امروز می‌خواهیم سیب‌زمینی سرخ‌کرده درست کنیم.
  • Man kann auch Gemüse frittieren, um es knusprig zu machen.می‌توان سبزیجات را هم سرخ کرد تا ترد شوند.