فعل
مفید بودن، به کار آمدن (فعل قدیمی و ادبی)
معانی و تعاریف frommen:
- فایده داشتن، به درد خوردن، مفید بودن (اغلب به صورت غیرشخصی و در جملات منفی یا پرسشی)
جملات نمونه برای frommen:
„‚Recht ist, was der eigenen Gesellschaft ''frommt''‘, sagt das Radio. Was uns nicht gut tut, ist Unrecht.“Ödön von Horvath: ''Jugend ohne Gott.'' 13. Auflage. Suhrkamp Taschenbuch Verlag, Frankfurt am Main 1980,
««حق آن چیزی است که به نفع جامعه خودی باشد»، رادیو میگوید. آنچه برای ما خوب نیست، ناحق است.»
Was frommt es, wenn man alles hat, aber unglücklich ist?
چه فایدهای دارد اگر همه چیز داشته باشی اما ناراحت باشی؟
Es frommt nichts, sich jetzt zu beschweren.
الان شکایت کردن فایدهای ندارد.