Konjugierte Form
یخ زدند، سردشان شد (گذشته ساده فعل 'frieren')
معانی و تعاریف froren:
- تبدیل شدن مایع به جامد در اثر کاهش دما به زیر نقطه انجماد؛ یخ زدن.
- احساس سرما کردن شدید؛ به شدت سرد بودن.
جملات نمونه برای froren:
Die Temperaturen sanken so tief, dass der See über Nacht vollständig froren.
دما آنقدر پایین آمد که دریاچه یک شبه کاملاً یخ زد.
Nachdem die Leitungen entlüftet waren, froren sie bei der extremen Kälte nicht mehr ein.
پس از تخلیه هوای لولهها، آنها دیگر در سرمای شدید یخ نزدند.
Er frohr trotz seines dicken Mantels erbärmlich in dem eisigen Wind.
او علیرغم پالتوی ضخیمش، در باد یخبندان به طرز فجیعی احساس سرما میکرد.