frosten
یخ زدن، سرما زدن (هوا)، منجمد کردن (غذا)
Beispiele
- Auch im April kann es nochmal ''frosten.حتی در آوریل هم ممکن است دوباره یخبندان شود.
- Der Fisch wird noch an Bord ''gefrostet.ماهی هنوز در کشتی منجمد میشود.
Bedeutungen
1
Akkusativ
مواد غذایی را برای نگهداری طولانیمدت در دمای پایین منجمد کردن.
- Wir müssen das Fleisch frosten, damit es länger haltbar ist.ما باید گوشت را منجمد کنیم تا ماندگاری بیشتری داشته باشد.
- Kannst du die Beeren frosten?میتوانی توتها را فریز کنی؟