frottieren
خشک کردن با مالش شدید، مالیدن
Beispiele
- Sie kletterten aus der Wanne und ''frottierten'' einander, bis die Haut brannte.آنها از وان بیرون آمدند و یکدیگر را آنقدر مالیدند تا پوستشان سرخ شد.
Bedeutungen
1
Akkusativ (was?)
بدن یا قسمتی از آن را با حوله یا پارچه زبر مالش دادن تا خشک شود یا گردش خون بهبود یابد.
- Nach dem Duschen frottierte sie sich kräftig mit dem Handtuch.بعد از دوش گرفتن، او خود را با حوله محکم مالش داد تا خشک شود.
- Der Masseur frottierte die Haut, um die Durchblutung anzuregen.ماساژور پوست را مالش داد تا گردش خون را تحریک کند.