frotzeln
دست انداختن، سر به سر گذاشتن (به شوخی)
Beispiele
- Mit seinen anzüglichen Bemerkungen ''frotzelt'' er alle.او با تذکرات کنایهآمیزش همه را دست میاندازد.
Bedeutungen
1
über + Akkusativ / mit + Dativ
دست انداختن، شوخی کردن، متلک گفتن (معمولاً به صورت دوستانه یا طعنهآمیز).
- Sie frotzelten ihn wegen seiner neuen Frisur.آنها او را به خاطر مدل موی جدیدش دست انداختند.
- Die Kollegen frotzelten miteinander über das Wochenende.همکاران با هم درباره آخر هفته شوخی میکردند.