fußen
مبتنی بودن بر، استوار بودن بر، ریشه داشتن در
Beispiele
- Die meisten Wachstumsprognosen für Deutschland ''fußen'' darauf, dass der private Konsum in diesem Jahr zulegt – unter anderem, weil die Löhne erstmals wieder kräftig steigen könnten.بیشتر پیشبینیهای رشد اقتصادی برای آلمان بر این امر استوار است که مصرف خصوصی در سال جاری افزایش یابد – از جمله به این دلیل که دستمزدها ممکن است برای نخستین بار دوباره به شدت رشد کنند.
Bedeutungen
1
auf + Dativ
بر پایه یا اساس چیزی استوار بودن، مبتنی بودن
- Die Theorie fußt auf soliden wissenschaftlichen Erkenntnissen.این نظریه بر پایه یافتههای علمی محکم استوار است.
- Unsere Zusammenarbeit fußt auf gegenseitigem Vertrauen und Respekt.همکاری ما بر اعتماد و احترام متقابل استوار است.