fußförmig
شکل پا، پا مانند
Bedeutungen
1
چیزی که شکلی شبیه به پای انسان دارد.
- Die Insel hat eine interessante, fußförmige Küstenlinie.جزیره خط ساحلی جالبی به شکل پا دارد.
- Der Arzt untersuchte die fußförmige Fehlbildung am Bein des Patienten.دکتر ناهنجاری پا مانند را در پای بیمار معاینه کرد.
- Die Pflanze bildete fußförmige Wurzeln, die sich im Boden verankerten.این گیاه ریشههایی به شکل پا تشکیل داد که در خاک محکم شدند.