fußförmig

Aussprache: /ˈfuːsˌfœʁmɪç/
Worttrennung: fuß·för·mig
صفت

شکل پا، پا مانند

Bedeutungen

1

چیزی که شکلی شبیه به پای انسان دارد.

  • Die Insel hat eine interessante, fußförmige Küstenlinie.جزیره خط ساحلی جالبی به شکل پا دارد.
  • Der Arzt untersuchte die fußförmige Fehlbildung am Bein des Patienten.دکتر ناهنجاری پا مانند را در پای بیمار معاینه کرد.
  • Die Pflanze bildete fußförmige Wurzeln, die sich im Boden verankerten.این گیاه ریشه‌هایی به شکل پا تشکیل داد که در خاک محکم شدند.