drauflosfahren

Aussprache: /ˈdraʊ̯floːsˌfaːrən/
Worttrennung: drauf·los·fah·ren
فعل

بی‌هدف رانندگی کردن، شروع به رانندگی کردن بدون مقصد

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

بدون برنامه یا هدف مشخصی شروع به حرکت کردن یا رانندگی کردن، معمولاً برای تفریح یا فرار از وضعیت.

  • Nach dem Streit stieg er ins Auto und fuhr einfach drauflos.بعد از دعوا، او سوار ماشین شد و بی‌هدف رانندگی کرد.
  • Wir hatten keine Pläne, also sind wir einfach drauflosgefahren, um den Kopf freizubekommen.ما برنامه‌ای نداشتیم، بنابراین فقط برای خالی کردن ذهنمان شروع به رانندگی کردیم.