abfahren
حرکت کردن (قطار، ماشین و غیره)
Beispiele
- Der Zug ''fährt'' am Hauptbahnhof ''ab.قطار از ایستگاه مرکزی حرکت میکند.
- Als wir ''abfahren,'' bin ich froh, durch das Rückfenster die Schar der Dorfbewohner kleiner werden zu sehen.وقتی حرکت میکنیم، خوشحالم که از پنجره عقبی میبینم جمعیت روستاییان کوچکتر میشود.
Bedeutungen
1
ohne Objekt
حرکت کردن، راه افتادن، ترک کردن (با وسیله نقلیه، قطار، اتوبوس)
- Der Zug fährt um 10 Uhr ab.قطار ساعت ۱۰ حرکت میکند.
- Wann fährt der Bus nach Berlin ab?اتوبوس به مقصد برلین کی حرکت میکند؟
2
von + Dativ
از مسیر منحرف شدن، از جاده خارج شدن
- Er ist von der Hauptstraße abgefahren, um eine Abkürzung zu nehmen.او از جاده اصلی منحرف شد تا میانبر بزند.
- Bitte fahren Sie nicht von der markierten Strecke ab.لطفاً از مسیر مشخص شده خارج نشوید.
3
Akkusativ
فرسوده کردن، ساییدن (لاستیک)
- Er hat die Reifen seines Autos komplett abgefahren.او لاستیکهای ماشینش را کاملاً فرسوده کرده است.
- Die Bremsbeläge sind abgefahren und müssen ersetzt werden.لنتهای ترمز فرسوده شدهاند و باید تعویض شوند.
4
auf + Akkusativ
(عامیانه) از چیزی خوشش آمدن، شیفته چیزی بودن
- Ich fahre total auf diese Musik ab.من کاملاً شیفته این موسیقی هستم.
- Er fährt auf schnelle Autos ab.او عاشق ماشینهای سریع است.