herumfuhrwerken

Aussprache: /hɛˈʁʊmfuːɐ̯ˌvɛʁkn̩/
Worttrennung: her·um·fuhr·wer·ken
فعل

سر خود کاری را دستکاری کردن, بدون تخصص دخالت کردن

Bedeutungen

1 an + Dativ (an jemandem / etwas herumfuhrwerken)

کاری را با بی‌نظمی، بی‌هدف یا دست و پا چلفتی انجام دادن، دستکاری کردن یا ور رفتن با چیزی بدون دانش کافی (محاوره، اغلب با بار منفی).

  • Lass das Werkzeug in Ruhe, du fuhrwerkst nur am Motor herum!به ابزار دست نزن، تو فقط داری موتور را دستکاری می‌کنی!
  • Er fuhrwerkte stundenlang an der alten Uhr herum, ohne sie reparieren zu können.او ساعت‌ها با ساعت قدیمی ور رفت، بدون اینکه بتواند آن را تعمیر کند.