herausfummeln
به سختی بیرون کشیدن، با زحمت درآوردن
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden / etwas herausfummeln)
چیزی را با دشواری، اغلب با استفاده از انگشتان یا ابزارهای کوچک، از جایی تنگ، پیچیده یا دشوار بیرون آوردن.
- Er fummelte den Ring vorsichtig aus seinem Finger heraus.او انگشتر را با احتیاط از انگشتش بیرون کشید.
- Sie musste den Splitter mit einer Pinzette herausfummeln.او مجبور شد تراشه را با موچین بیرون بکشد.