fungieren
عمل کردن، ایفای نقش کردن، فعالیت کردن
Beispiele
- Er ''fungierte'' im alten China als Berater des Kaisers.او در چین باستان به عنوان مشاور امپراتور فعالیت میکرد.
- Köche ''fungieren'' heute als kulturelle Botschafter, die Selbstbewusstsein demonstrieren.آشپزها امروزه به عنوان سفرای فرهنگی عمل میکنند که خودباوری را به نمایش میگذارند.
Bedeutungen
1
als + Nominativ
عمل کردن، وظیفه انجام دادن، کار کردن (به عنوان)
- Er fungiert als Berater für das Projekt.او به عنوان مشاور برای پروژه عمل میکند.
- Das alte Gebäude fungiert jetzt als Museum.ساختمان قدیمی اکنون به عنوان موزه عمل میکند.
2
(intransitiv)
(رسمی) ایفای نقش کردن، انجام وظیفه کردن
- Der Präsident fungiert als Oberbefehlshaber der Streitkräfte.رئیسجمهور به عنوان فرمانده کل نیروهای مسلح انجام وظیفه میکند.
- In dieser Situation muss er schnell fungieren.در این وضعیت او باید سریع عمل کند.