funkelnagelneu
کاملاً نو، تازه از کارخانه
Bedeutungen
1
بسیار نو و دستنخورده، انگار که تازه از کارخانه خارج شده است؛ کاملاً جدید.
- Er kaufte sich ein funkelnagelneues Auto.او یک ماشین کاملاً نو خرید.
- Die Wohnung war funkelnagelneu und unbewohnt.آپارتمان کاملاً نو و خالی بود.
- Sie trug ein funkelnagelneues Kleid zur Party.او یک پیراهن کاملاً نو برای مهمانی پوشیده بود.