Konjugierte Form
درخشیدند، تلألؤ کردند
معانی و تعاریف funkelten:
- به معنای درخشیدن یا برق زدن با نوری ضعیف، متناوب یا چشمکزن، مانند نور ستارگان، جواهرات در نور کم، یا چشمان کسی که هیجانزده است.
جملات نمونه برای funkelten:
In der Ferne funkelten die Lichter der Stadt wie ein Teppich aus Diamanten.
در دوردست، چراغهای شهر مانند فرشی از الماس میدرخشیدند.
Seine Augen funkelten vor Vergnügen, als er die unerwartete Nachricht erhielt.
چشمانش از لذت برق زد، هنگامی که خبر غیرمنتظره را دریافت کرد.