funktionalisieren
کاربردی کردن، عملیاتی کردن، بهینه کردن، ابزاری کردن
Beispiele
- Die Teilnehmer lernen, ihr eigenes Tun konsequent entsprechend der Erfordernisse des Marktes zu ''funktionalisieren''.شرکتکنندگان یاد میگیرند که اقدامات خود را به طور مداوم مطابق با الزامات بازار کاربردی کنند.
- Wer andere Menschen zu seinem eigenen Nutzen ''funktionalisiert'', missachtet, manipuliert und nutzt sie aus.کسی که دیگران را برای منافع خود ابزاری میکند، آنها را نادیده میگیرد، دستکاری میکند و مورد سوء استفاده قرار میدهد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را به گونهای تغییر دادن که یک کارکرد یا هدف خاص را برآورده کند؛ یا چیزی را به عنوان ابزاری برای رسیدن به هدفی خاص به کار بردن.
- Man kann alte Gebäude neu funktionalisieren, um sie wieder nutzbar zu machen.میتوان ساختمانهای قدیمی را دوباره کاربردی کرد تا مجدداً قابل استفاده شوند.
- Er kritisierte, dass die Kunst für politische Zwecke funktionalisiert wurde.او انتقاد کرد که هنر برای اهداف سیاسی ابزاری شده است.