فعل
کار کردن، درست کار کردن (عامیانه)
معانی و تعاریف funzen:
- کار کردن، عملکرد صحیح داشتن (بسیار عامیانه، معادل funktionieren)
جملات نمونه برای funzen:
Obwohl ich alles richtig gemacht hatte, ''funzte'' das Programm nicht.
با وجود اینکه همه چیز را درست انجام داده بودم، برنامه کار نکرد.
„SO sieht professionelle Zusammenarbeit aus, ihr Jungs von der „das-müssen-wir-jetzt-aber-mal-echt-ausdiskutieren-front"! entweder es ''funzt,'' oder es ''funzt'' nicht, dazwischen gibt es nix.“
«همکاری حرفهای این شکلی است، ای بچههای جبهه «باید-حالا-واقعاً-در-موردش-بحث-کنیم»! یا کار میکند، یا کار نمیکند، بین این دو هیچ وجود ندارد.»
Der Computer funzt wieder!
کامپیوتر دوباره کار میکند!