فعل
شیار کردن، شکافتن، اخم کردن
معانی و تعاریف furchen:
- شیار انداختن، شخم زدن (زمین)
- چروک انداختن (پوست، پیشانی)
- شیاردار شدن، چروک شدن (پوست، پیشانی)
جملات نمونه برای furchen:
Der Kreuzer ''furchte'' durch die aufgewühlte Ostsee.
کشتی جنگی از میان دریای خروشان عبور کرد.
Die Räder des schweren Fahrzeugs ''furchen'' tiefe Rillen in den feuchten Waldweg.
چرخهای وسیله نقلیه سنگین، شیارهای عمیقی در مسیر جنگلی مرطوب ایجاد کردند.
Mit sorgenvoll ''gefurchter'' Stirn betrachtet sie den heimgekommenen Sohn.
او با پیشانیای که از نگرانی چین خورده بود، به پسر بازگشته نگاه کرد.