furztrocken

Aussprache: /ˈfʊrtsˌtrɔkn̩/
Worttrennung: furz·tro·cken
صفت

بسیار خشک، کاملاً خشک (عامیانه)

Bedeutungen

1

به شدت خشک، بدون هیچ رطوبتی؛ یک اصطلاح عامیانه برای تأکید بر خشکی زیاد.

  • Nach der langen Dürre war der Boden furztrocken.پس از خشکسالی طولانی، زمین کاملاً خشک بود.
  • Die Wüste ist bekannt für ihr furztrockenes Klima.این بیابان به خاطر آب و هوای بسیار خشکش مشهور است.
  • Er trank ein Glas Wasser, weil er furztrocken war.او یک لیوان آب نوشید چون به شدت تشنه بود (دهانش خشک بود).