auffuttern
تمام کردن خوردن، از بین بردن با خوردن
Beispiele
- Ich musste sie zurückhalten, damit sie nicht alles ''auffuttert.مجبور شدم او را نگه دارم تا همه چیز را نخورد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
تمام غذا را خوردن، چیزی را کاملاً مصرف کردن (اغلب برای حیوانات یا به صورت عامیانه برای انسان)
- Der Hund hat sein ganzes Futter in wenigen Minuten aufgefuttert.سگ تمام غذایش را در چند دقیقه بلعید.
- Die Kinder haben alle Kekse aufgefuttert, bevor ich einen bekommen konnte.بچهها تمام بیسکویتها را خوردند قبل از اینکه من بتوانم یکی بردارم.