auffuttern

Aussprache: /ˈaʊ̯fˌfʊtɐn/
Wortzerlegung: auf·fut·tern
فعل

تمام کردن خوردن، از بین بردن با خوردن

Beispiele

  • Ich musste sie zurückhalten, damit sie nicht alles ''auffuttert.مجبور شدم او را نگه دارم تا همه چیز را نخورد.

Bedeutungen

1 Akkusativ

تمام غذا را خوردن، چیزی را کاملاً مصرف کردن (اغلب برای حیوانات یا به صورت عامیانه برای انسان)

  • Der Hund hat sein ganzes Futter in wenigen Minuten aufgefuttert.سگ تمام غذایش را در چند دقیقه بلعید.
  • Die Kinder haben alle Kekse aufgefuttert, bevor ich einen bekommen konnte.بچه‌ها تمام بیسکویت‌ها را خوردند قبل از اینکه من بتوانم یکی بردارم.