wegfuttern
قورت دادن، بلعیدن، تمام کردن (غذا)
Beispiele
- Ich schaute gelangweilt in die Dose und überlegte, ob es nicht unverschämt war, Oma die Kekse ''wegzufuttern''.با بیحوصلگی به قوطی نگاه کردم و فکر کردم آیا بیشرمانه نیست که کلوچههای مادربزرگ را 'قورت بدهم'.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را به طور کامل و اغلب سریع خوردن (معمولاً برای حیوانات یا کودکان و به صورت غیررسمی)
- Die Kinder haben die Kekse schnell weggefuttert.بچهها بیسکویتها را سریع خوردند.
- Mein Hund futtert sein Futter immer sofort weg.سگ من همیشه غذایش را بلافاصله میخورد.