aufgeben
تسلیم شدن، رها کردن، پست کردن، تکلیف دادن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
تسلیم شدن، دست کشیدن از تلاش، مبارزه یا مقاومت
- Trotz aller Schwierigkeiten gab er nicht auf.با وجود تمام مشکلات، او تسلیم نشد.
- Die Armee musste nach langer Belagerung aufgeben.ارتش مجبور شد پس از محاصره طولانی تسلیم شود.
2
Akkusativ (jemanden / etwas aufgeben)
چیزی را رها کردن، ترک کردن یا کنار گذاشتن (مانند عادت، شغل، رویا، امید)
- Er hat seine Karriere als Musiker aufgegeben.او حرفه خود را به عنوان موسیقیدان رها کرد.
- Man sollte seine Träume nie aufgeben.آدم نباید هرگز رویاهایش را کنار بگذارد.
3
Akkusativ (jemanden / etwas aufgeben)
پست کردن، تحویل دادن یا سفارش دادن چیزی (مانند نامه، بسته، آگهی)
- Ich muss dieses Paket noch aufgeben.من هنوز باید این بسته را پست کنم.
- Sie gab eine Anzeige in der Zeitung auf.او یک آگهی در روزنامه سفارش داد.
4
Dativ + Akkusativ
تکلیف دادن، موظف ساختن یا سپردن کاری به کسی
- Der Lehrer gab den Schülern eine schwierige Aufgabe auf.معلم تکلیف دشواری به دانشآموزان داد.
- Er gab mir die Verantwortung für das Projekt auf.او مسئولیت پروژه را به من سپرد.