gällen
تلخ شدن، ترش شدن، تند شدن (مزاج)
Beispiele
- Diesen Becher Wein, den hat mir Euer Wort ''gegällt'' und vergiftet!این جام شراب را کلام شما برای من "تلخ" و مسموم کرد!
Bedeutungen
1
kein Akkusativ
تولید بوی بسیار تند، زننده و ناخوشایند، شبیه به بوی گوگرد یا مواد شیمیایی فاسد شده.
- Aus der alten Mine gällte ein stechender Geruch nach Schwefel und Verwesung.از معدن قدیمی بوی تند گوگرد و پوسیدگی به مشام میرسید.
- Das abgestandene Wasser im Teich begann zu gällen und zog Insekten an.آب مانده در برکه شروع به بوی تند دادن کرد و حشرات را جذب نمود.
2
kein Akkusativ
در پزشکی، اشاره به وجود یا تولید چرک در یک زخم یا عفونت، همراه با بوی نامطبوع.
- Die Wunde gällte und zeigte Anzeichen einer tiefen Infektion.زخم بوی چرکی میداد و علائم عفونت عمیق را نشان میداد.
- Der Arzt diagnostizierte eine eitrige Entzündung, die stark gällte.پزشک یک التهاب چرکی را تشخیص داد که به شدت بوی نامطبوعی میداد.