gelten

Aussprache: /ˈɡɛltn̩/
Worttrennung: gel·ten
فعل

معتبر بودن، صدق کردن، محسوب شدن، ارزش داشتن، متوجه کسی/چیزی بودن

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

معتبر بودن، اعتبار داشتن، صادق یا نافذ بودن (در مورد قانون، مقررات، بلیط، گذرنامه، قرارداد یا شرط)

  • Ihr Reisepass ist leider abgelaufen und gilt nicht mehr.گذرنامه شما متأسفانه منقضی شده و دیگر معتبر نیست.
  • Beim Fußball gelten andere Regeln als beim Handball.در فوتبال قوانین دیگری نسبت به هندبال برقرار است (صدق می‌کند).
  • Topp, die Wette gilt!قبول، شرط برقرار است!
2 für + Akkusativ (für jemanden / etwas gelten)

شامل حال کسی یا چیزی شدن، برای کسی یا موردی معتبر و صادق بودن

  • Dieses Gesetz gilt für alle Bürgerinnen und Bürger gleichermaßen.این قانون برای تمامی شهروندان به طور یکسان صدق می‌کند.
  • Das Sonderangebot gilt nur für Neukunden bis Ende der Woche.این پیشنهاد ویژه فقط برای مشتریان جدید تا پایان هفته معتبر است.
3 als + Nominativ / Adjektiv (als jemand / etwas gelten)

محسوب شدن، تلقی شدن، به عنوان کسی یا چیزی شناخته شدن

  • Er gilt weltweit als führender Experte auf diesem Gebiet.او در سراسر جهان به عنوان متخصص برجسته در این زمینه شناخته می‌شود.
  • Diese Krankheit galt lange Zeit als unheilbar.این بیماری برای مدت طولانی لاعلاج محسوب می‌شد.
4 Dativ (jemandem / einer Sache gelten)

متوجه کسی یا چیزی بودن، خطاب به کسی بودن، اختصاص یا تعلق داشتن به (سؤال، تشکر، هشدار، توجه یا علاقه)

  • Meine Frage gilt vor allem dem Projektleiter.سؤال من بیش از همه متوجه (خطاب به) مدیر پروژه است.
  • Unser besonderer Dank gilt allen freiwilligen Helfern.تشکر ویژه ما نثارِ (متوجهِ) تمامی امدادگران داوطلب است.
5 غیرشخصی: es gilt + zu + Infinitiv / es gilt + Akkusativ

لازم یا ضروری بودن، مهم بودن، وقتِ انجام کاری بودن (در ساختار غیرشخصی es gilt)

  • Jetzt gilt es, Ruhe zu bewahren und schnell zu handeln.اکنون لازم است که آرامش حفظ شود و سریع اقدام گردد.
  • In dieser Krise gilt es vor allem, Arbeitsplätze zu sichern.در این بحران، بیش از هر چیز حفظ فرصت‌های شغلی مطرح و ضروری است.
6 Akkusativ / قید مقدار (etwas / viel / wenig / nichts gelten)

ارزش داشتن، دارای اعتبار و نفوذ بودن؛ (در بازی یا شرط‌بندی) امتیاز یا بهای مشخصی داشتن

  • Sein Wort gilt in diesem Unternehmen sehr viel.حرف او در این شرکت اعتبار و نفوذ بسیار زیادی دارد.
  • Beim Kartenspiel gelten Bube, Dame und König jeweils zehn Punkte.در بازی ورق، سرباز، بی‌بی و شاه هرکدام ده امتیاز ارزش دارند.
7 Akkusativ + lassen (etwas gelten lassen)

پذیرفتن، قبول کردن، معتبر یا موجه شمردن (بهانه، استدلال، عذر یا استثنا)

  • Diesen Einwand kann ich in der Diskussion leider nicht gelten lassen.متأسفانه نمی‌توانم این ایراد (استدلال) را در بحث بپذیرم.
  • Das will ich heute ausnahmsweise noch einmal gelten lassen.این مورد را امروز استثنائاً یک بار دیگر قبول می‌کنم (معتبر می‌شمارم).
8 Akkusativ (etwas geltend machen)

مطرح کردن، مطالبه کردن، به کرسی نشاندن یا اعمال کردن (حق، ادعا، خسارت یا نفوذ)

  • Sie müssen Ihre Ansprüche auf Schadenersatz schriftlich geltend machen.شما باید مطالبات خود برای جبران خسارت را به صورت کتبی مطرح (مطالبه) کنید.
  • Er hat seinen ganzen Einfluss geltend gemacht, um die Entscheidung zu ändern.او تمام نفوذ خود را به کار گرفت (اعمال کرد) تا آن تصمیم را تغییر دهد.