gären

Aussprache: /ˈɡɛːrən/
Worttrennung: gä·ren
فعل

تخمیر شدن، ور آمدن، در حال جوشیدن بودن

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

مایعات (مانند آبجو، شراب) یا خمیر (مانند نان) در اثر فعالیت میکروبی تخمیر شدن یا ور آمدن.

  • Der Wein muss noch einige Monate gären.شراب باید چند ماه دیگر تخمیر شود.
  • Der Teig ist noch nicht richtig gegoren.خمیر هنوز به درستی ور نیامده است.
2 intransitiv (بدون مفعول)

به صورت مجازی، درگیری، ناآرامی یا احساسات منفی در حال شکل‌گیری یا افزایش بودن.

  • Die Unzufriedenheit in der Bevölkerung begann zu gären.نارضایتی در میان جمعیت شروع به جوشیدن کرد.
  • Man spürte, dass es unter der Oberfläche gärte.می‌شد حس کرد که در زیر سطح در حال جوش و خروش است.