durchgären

Aussprache: /ˈdʊʁçˌɡɛːʁən/
Worttrennung: durch·gä·ren
فعل

تخمیر شدن کامل، فرآیند تخمیر را کامل طی کردن

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

در مورد مایعات یا خمیر، فرآیند تخمیر را به طور کامل طی کردن تا به مرحله نهایی برسد.

  • Der Wein muss noch einige Wochen durchgären, bevor er abgefüllt wird.شراب باید چند هفته دیگر تخمیر شود تا کاملاً برسد، قبل از اینکه بطری شود.
  • Die Hefe hat den Teig vollständig durchgären lassen.مخمر اجازه داد تا خمیر کاملاً تخمیر شود.