gären
تخمیر شدن، ور آمدن، در حال جوشیدن بودن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
مایعات (مانند آبجو، شراب) یا خمیر (مانند نان) در اثر فعالیت میکروبی تخمیر شدن یا ور آمدن.
- Der Wein muss noch einige Monate gären.شراب باید چند ماه دیگر تخمیر شود.
- Der Teig ist noch nicht richtig gegoren.خمیر هنوز به درستی ور نیامده است.
2
intransitiv (بدون مفعول)
به صورت مجازی، درگیری، ناآرامی یا احساسات منفی در حال شکلگیری یا افزایش بودن.
- Die Unzufriedenheit in der Bevölkerung begann zu gären.نارضایتی در میان جمعیت شروع به جوشیدن کرد.
- Man spürte, dass es unter der Oberfläche gärte.میشد حس کرد که در زیر سطح در حال جوش و خروش است.