gären
تخمیر شدن
Beispiele
- Der Most hat inzwischen ''gegoren.شیره انگور در این فاصله تخمیر شده است.
- Die Lebensmittel ''goren'' über mehrere Wochen im Kühlschrank.مواد غذایی طی چندین هفته در یخچال تخمیر شدند.
Bedeutungen
1
intransitiv
(مایعات، خمیر) تخمیر شدن، ور آمدن
- Der Wein gärt im Fass.شراب در بشکه تخمیر میشود.
- Die Hefe lässt den Teig gären.مخمر باعث ور آمدن خمیر میشود.
2
intransitiv
(مجازی) (درگیری، ناآرامی) در حال شکلگیری بودن، در حال جوشیدن بودن
- Im Volk gärte es schon lange.ناآرامی مدتها بود که در میان مردم در حال شکلگیری بود.
- Ein Konflikt gärt unter der Oberfläche.یک درگیری زیر پوست در حال جوشیدن است.