gären

Aussprache: /ˈɡɛːrən/
Wortzerlegung: gä·ren
فعل

تخمیر شدن

Beispiele

  • Der Most hat inzwischen ''gegoren.شیره انگور در این فاصله تخمیر شده است.
  • Die Lebensmittel ''goren'' über mehrere Wochen im Kühlschrank.مواد غذایی طی چندین هفته در یخچال تخمیر شدند.

Bedeutungen

1 intransitiv

(مایعات، خمیر) تخمیر شدن، ور آمدن

  • Der Wein gärt im Fass.شراب در بشکه تخمیر می‌شود.
  • Die Hefe lässt den Teig gären.مخمر باعث ور آمدن خمیر می‌شود.
2 intransitiv

(مجازی) (درگیری، ناآرامی) در حال شکل‌گیری بودن، در حال جوشیدن بودن

  • Im Volk gärte es schon lange.ناآرامی مدت‌ها بود که در میان مردم در حال شکل‌گیری بود.
  • Ein Konflikt gärt unter der Oberfläche.یک درگیری زیر پوست در حال جوشیدن است.