gönnen
روا دانستن، از ته دل خواستن، به خود دادن
Bedeutungen
1
Dativ (jemandem etwas gönnen) / Akkusativ (etwas gönnen)
از موفقیت یا خوشبختی کسی خوشحال بودن و به او حسادت نکردن؛ روا داشتن.
- Ich gönne ihm seinen Erfolg von Herzen.من موفقیتش را از صمیم قلب برایش روا میدانم.
- Sie gönnte sich nach der langen Arbeit eine Pause.او پس از کار طولانی، استراحتی را به خود داد.
2
sich (Akkusativ) (sich gönnen)
به خود اجازه دادن یا برای خود فراهم کردن چیزی لذتبخش یا آرامشبخش.
- Nach der Prüfung gönnte sie sich endlich einen freien Tag.پس از امتحان، او سرانجام یک روز تعطیل را به خود داد.
- Er gönnte sich einen teuren Wein zum Abendessen.او برای شام، یک نوشیدنی گرانقیمت را برای خود فراهم کرد.