gülden
طلایی (ادبی)
Bedeutungen
1
به رنگ طلا، درخشان و ارزشمند (بیشتر در ادبیات و شعر به کار میرود).
- Die Sonne schickte ihre güldenen Strahlen über das Feld.خورشید پرتوهای طلایی خود را بر فراز مزرعه فرستاد.
- Er trug eine güldene Krone auf dem Kopf.او یک تاج طلایی بر سر داشت.
- Das Abendrot färbte den Himmel gülden.سرخی غروب، آسمان را طلایی رنگ کرد.