gülden

Aussprache: /ˈɡʏldn̩/
Worttrennung: gül·den
صفت

طلایی (ادبی)

Bedeutungen

1

به رنگ طلا، درخشان و ارزشمند (بیشتر در ادبیات و شعر به کار می‌رود).

  • Die Sonne schickte ihre güldenen Strahlen über das Feld.خورشید پرتوهای طلایی خود را بر فراز مزرعه فرستاد.
  • Er trug eine güldene Krone auf dem Kopf.او یک تاج طلایی بر سر داشت.
  • Das Abendrot färbte den Himmel gülden.سرخی غروب، آسمان را طلایی رنگ کرد.